الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

37

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

فرموده است : انا مدينه العلم و على بابها . اسماعيل لحظه‌اى سكوت كرد و سپس گفت : « بله ، كسى اين حديث را نمىداند مگر اين كه صدر اسلام را درك كرده باشد ! به درستى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : انا مدينه العلم و ابو بكر اساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها و على بابها ! » ؛ من شهر علم هستم و ابو بكر پايه‌هاى آن و عمر ديوارهاى آن و عثمان سقف آن و على درب آن است . حاضران در مجلس بسيار خوش‌حال شدند و از او خواستند كه سند حديث را هم ارائه دهد . او هم به آنها وعده داد كه سند حديث را بياورد « 1 » . » ابن عساكر هم اين قضيه را بازگو كرده و گفته است : « اسماعيل بن مثنى » به آنان وعده داد ، اما سندى را ارائه نداد . » « 2 » در آن روزگار به خاطر اغراض سياسى و هوا و هوس‌هاى زودگذر احاديثى جعل شد تا اين كه تعداد آنها زياد گرديد و در همه جا منتشر شد . علاوه بر اين كسانى كه متولّى تأليف كتاب‌هاى سيره مىشدند ، آن را براى خلفا تدوين مىكردند . مثلا ابن اسحاق كتاب سيره‌اش را براى منصور عباسى و پسرش مهدى تأليف كرد و واقدى كتاب مغازىاش را براى هارون الرشيد و وزيرش يحيى بن خالد برمكى تأليف كرد . ( 1 ) امّا هشام كلبى و مدائنى ، كتاب‌هاى خويش را براى كسى ننوشتند ولى به خاطر ترس از خليفه جرأت نداشتند كه با نظريات آنان مخالفت كنند ؛ براى همين نوشته‌هايشان با مقياس‌هاى صحيح مطابقت ندارد . در اينجا يك نمونه مشخص از اختلاف بيان مىشود كه مربوط به نقل معجزه‌اى است كه در اثناى حركت سپاه اسلام به سوى تبوك رخ داده است و به مرور زمان مطالبى بدان اضافه شده است : ابن هشام آن را از ابن اسحاق چنين روايت مىكند : « هنگامى كه مسلمانان شب را به صبح كردند و آبى در اختيار نداشتند ، نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شكوه كردند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دعا كرد و خداوند ابرى را بر آنها فرو فرستاد و از آن باران باريد تا مردم سيراب شدند و به مقدار احتياج آب براى خود برداشتند » « 3 » ( 2 ) اما صحيح مسلم ، قصهء تبوك را به صورت ديگرى نقل مىكند و تنها به همين معجزه اكتفا

--> ( 1 ) . لسان الميزان ، ج 1 ، ص 422 . ( 2 ) . تاريخ ابن عساكر ، ج 3 ، ص 34 و نك به كتاب فتح الملك العلى بصحة حديث مدينه العلم على ، به تحقيق دكتر شيخ محمد هادى امينى نجفى ، ص 156 . ( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 و 4 ، ص 522 .